پاییزی

خوشبختی، نگاه خداست. دعا می کنم هرگز چشم ازت بر نداره

اول سلام

 

بسم الله الرحمن الرحیم

زیباترین سلام دنیا طلوع خورشید عشق است

آن را بدون غروبش تقدیمتون میکنم

 

+ نوشته شده در 90/03/07ساعت توسط پاییزی |

هنوز هم

رفته...هنوز هم نفسم جا نیامده است

عشق کنار وصل به ماها نیامده است

معشوق... آنچنان که تویی دیده روزگار

عاشق چو من هنوز به دنیا نیامده است

صدبار وعده کرد که فردا ببینمش

صد سال پیر گشتم و فردا نیامده است

یک عمر زخم بر جگرم بود و سوختم

یکبار هم برای تماشا نیامده است

ای مرگ! جام زهر بیاور که خسته ایم

امشب طبیب ما به مداوا نیامده است

دل خوش به آنم از سر خاکم گذر کند

گیرم برای فاتحه ی ما نیامده است

حامد عسکری

 

+ نوشته شده در 93/08/01ساعت توسط پاییزی |

در اين ساعت شلوغ زندگي ،

در اين انبوه رفت و آمدهاي پي در پي ،

در اين سرعت بي درنگ ثانيه ها ،

تو يک مکث عاشقانه اي !

 

+ نوشته شده در 93/07/23ساعت توسط پاییزی |

تقصیر پاییز است

تقصیر تو نیست


هرچه هست زیر سر پاییز است


که به نسیمی عقل را می‌رباید


تا دل


بی اگر و امایی


تنگ تو شود.

 

+ نوشته شده در 93/07/13ساعت توسط پاییزی |

التقاط بهار و پاییز

دیدنت گر چه شادی‌آمیز است
ولی از غصّه نیز لبریز است

در من این حالت دوگانه ز تو
التقاط بهار و پاییز است


شادی دیدنت ندیده دلم ،
با غم رفتنت گلاویز است

هرچه زیباتر است آمدنت
رفتنت بیش‌تر غم‌انگیز است

 

حسین منزوی
                                     

 

 

+ نوشته شده در 93/06/28ساعت توسط پاییزی |

ادیسون


برای روشنایی خانه اش


برق را


اختراع کرد


من


تو را


کشف کردم

 

 

احسان پرسا

+ نوشته شده در 93/06/21ساعت توسط پاییزی |

نشانِ " تو "

تا باد را ببینند
تکان‌تکان پرده را نشان می‌دهم
تا تو را ببینند
جان فرسوده‌ام را ...

http://linkzan.ir/wp-content/uploads/2013/04/stock-footage-ghostly-wind-blows-away-the-curtains.jpg

علیرضا روشن

+ نوشته شده در 93/06/18ساعت توسط پاییزی |

بوی پاییز می دهد

تابستان این روز ها

انگار که شهریور عاشق شده باشد

 

+ نوشته شده در 93/06/15ساعت توسط پاییزی |

:(

ناگهان


بین من و تو


آنقدر فاصله افتاد


که نامش را می‌توانی سفر بگذاری

 

http://asheghaneha-ir.persiangig.com/image2/road.jpg

منیره حسینی

 

+ نوشته شده در 93/06/06ساعت توسط پاییزی |

حتی به بال های خیال ...

تو كیستی !


كه سفركردن از هوایت را


نمی‌توانم ...


حتی به بال‌های خیال !

 

عکس های خفن

 محمد علی بهمنی

+ نوشته شده در 93/06/04ساعت توسط پاییزی |

تمام فعل های ماضی ام را ببر

چه در گذر باشی

چه نباشی

برای من

استمراری خواهی بود

من هر لحظه

تو

را صرف می کنم

http://www.hammihan.com/users/status/thumbs/thumb_HM-20137835512352349191397906807.5111.jpg

+ نوشته شده در 93/06/01ساعت توسط پاییزی |

خیال تو ...

 

چه زیباست

خیالی که تو را

از آن همه فاصله

می کشاند

تا کلبه تنهاییم

...

http://niayeshkhanom.persiangig.com/2s784r8.jpg

+ نوشته شده در 93/05/29ساعت توسط پاییزی |

دستــم را بگــیر

 

دارم به یـــادت

 

مـی افتــم !!

 

http://www.syzygy.org.uk/wp-content/uploads/2013/10/Falling-leaf-2.jpg

+ نوشته شده در 93/05/23ساعت توسط پاییزی |

فراموشش کن ...

من گفته بودم عاشقم، اما فراموشش کن ای دوست!

از عشق اگر یک شعله در من مانده خاموشش کن ای دوست

نشنیده گیر آری اگر از عشق، حرفی با تو گفتم

مُرد آن عروس آرزوها پنبه در گوشش کن ای دوست

من تا سراب عاشقی صد بار از این دریا گذشتم

چون موج از این افسانه بگذر، ترک آغوشش کن ای دوست

می‌خواستم با عشق فرداهای روشن را ببینم

دیگر نگاهم را بگیر از من، سیه‌پوشش کن ای دوست

خط می‌زنم نام تو را از خاطرم، یاد تو را نیز

از من اگر نامی به یادت مانده مخدوشش کن ای دوست

عاشق شدم تا اتفاقی تازه در عالم بیفتد

این اتفاق افتاد، باور کن! فراموشش کن ای دوست

ناصر فیض

http://uploadkon.ir/fl/dd/29397

+ نوشته شده در 93/05/19ساعت توسط پاییزی |

آخرین !


دل بسته ام به پاییز ،

شاید دوباره از سر مهر بیایی !


http://www.funonline.in/wp-content/uploads/2012/07/autumn-leaves-fall-wallpaper.jpg




همیشه دلم میخواس خوشحالت کنم ،

 چه کنم که حالا دلیل خوشحالیت نبودن منه ...
 


گریه آخر شب هایم انگار کافی نبود …

این روزها به یاد صبح بخیر گفتن هایت اول صبح ها هم گریه میکنم !




http://impressivemagazine.com/wp-content/uploads/2012/10/Autumn-morning-600x450.jpg




من همان اتفاقم

که افتاد و شکست !




http://uploadkon.ir/fl/dd/29416




تابستان داغی ست

من اما دلم دیگر به این زندگی گرم نمی شود …



http://uploadkon.ir/fl/dd/29418

 

+ نوشته شده در 92/05/02ساعت توسط پاییزی

شعرم جان ندارد ...

 

 

هــر واژه دردی دارد و درمـان نـــدارد

شعــرم نفس دارد و لیـکن جـــان ندارد


این روزها حالـم شبــاهـت می دهد به

مردی کــه نـان دارد ولی دنــدان ندارد


هر غیرممکن باتو ممکن می شد اما

حـالا همین با تو شدن امکان نـــدارد


وقتـی نشستـــی در قطــار آرزوهـــات

دیدم که چشمـانت به من ایمان ندارد


رفتی وپیش روی تو کوهی فروریخـت

هــشـدار ! راه رفتنـــت دهقـــان ندارد

 

حالا شـروع شعرهایم با غــــم توست

انگـــار ایـــن آغـازها پایــــان نــدارد

 

سید روح الله فریدونی

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 92/04/27ساعت توسط پاییزی |

تو مال منی...

تو مال منی

واین حس مالکیت نمیگذارد

هیچکس

تو را از قلمرو حافظه ام دور کند

+ نوشته شده در 92/04/15ساعت توسط پاییزی |

که نمیتونی ....


اگه همه آدمهای دنیا کنارت باشن ،

همیشه دلتنگ کسی میشی که نمیتونی کنارش باشی

...

http://www.gallery.minafam.com/wp-content/plugins/simple-post-thumbnails/timthumb.php?src=/wp-content/thumbnails/2149.jpg&w=1152&h=864&zc=1&ft=jpg



+ نوشته شده در 92/03/27ساعت توسط پاییزی |

منم آن ارگ ویران ...

به مصراعی ننالیدم تب تلخ تباهی را

که عادت داشتم یک عمر این بی سر پناهی را

منم آن ارگ ویرانی که هر شب خواب می بیندند

به روی شانه هایش فوج کفتر های چاهی را

زلیخاها اگر پیراهنی پاره نمی کردند

به یوسفها که می آموخت رسم بی گناهی را....

حامد عسکری


+ نوشته شده در 92/03/04ساعت توسط پاییزی |

میلاد مولود کعبه و روز پدر مبارک

دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید : تو می توانی مرا بزنی یا من تو را ؟

پسر جواب داد : من میزنم

پدر ناباورانه سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید!

با ناراحتی از کنار پسر رد شد.

بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جواب بهتری بشنود.

پسرم من میزنم یا تو ؟

این بار پسر جواب داد شما میزنی.

پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟

پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم

ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی.

 

 

+ نوشته شده در 92/03/03ساعت توسط پاییزی |

گریه می افتم ...

وزید عطر غزل زار زار گریه می افتم

هوا هوای تو شد بی گدار گریه می افتم

 

چنان به عشق دچارم، چنان به بغض نشسته

که از شنیدن اسم سه تار گریه می افتم

 

چه غربتی یله کردی میان دشت که حتی

منِ بلند، منِ آبشار گریه می افتم

 

برای رقص، تبسم، نگاه و غیره

بیا حساب کن چند بار گریه می افتم

 

مگر تو دیده بپوشی و باز نشانی

که من قرار ندارم ... خمار گریه می افتم

 

اگر قرار شود به جرم عشق بمیرم

خدا قبول کند روی دار گریه می افتم


حامد عسکری



عکس های رمانتیک و زیبای بارانی  - www.jazzaab.ir
+ نوشته شده در 92/02/27ساعت توسط پاییزی |

برات مهم بودم و هستم ؟!

مهم بودن رو فراموش کن !

تیتر روزنامه ی یکشنبه ، زباله ی روز دوشنبه است ...

من هم روزی برای کسی مهم بودم و امروز ...



+ نوشته شده در 92/02/19ساعت توسط پاییزی |

در دنیا دو تصویر برای من زیباست ، تصویر گل و تصویر مادرم …

صدای خنده ی مادرم ،

حتی غم هایم را هم می خنداند !

 

+ نوشته شده در 92/02/10ساعت توسط پاییزی |

باران و ...


شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ایی در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم


http://www.up.98ia.com/images/whte65idd3qszysk1arp.jpg

+ نوشته شده در 92/01/25ساعت توسط پاییزی |


“بی خبری”

بی پایان ترین خبری است که از تو میرسد این روزها !


http://irancool.com/rozanehgroup/dey91/iran-artpics/14.jpg




+ نوشته شده در 92/01/22ساعت توسط پاییزی |

بهار ...

بهارم

 

 

بی تو

 

سخت تر از

 

صد زمستان است

 

...

http://uploadkon.ir/fl/dd/29419

سال نو و آغاز بهار مبارک

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 91/12/30ساعت توسط پاییزی |

رفتم ...


باید رفت

و

این لغت رفتن چقدر سخت است !!!



http://my-immortal.persiangig.com/image/2qwemp2.jpg

+ نوشته شده در 91/12/21ساعت توسط پاییزی |

بدرود ...


تقدیم به سفیدی چشم سیاه تو

ای خانه ام خراب نخستین نگاه تو

صدبار گفته بودم و این بار اخر است

تکرار اثر نکرده که تکرار اخر است

یک شب نشد که با من بیچاره سرکنی

با یک نگاه داغ مرا تازه تر کنی

ای اشنای از همه عالم غریب تر

با دشمنان هم از من عاشق عجیب تر

ای عشق در نگاه تو تکرار اشتباه

عاشق شدن به تو اسان ترین گناه

طوفان سهمگین بلا بس نمی کنی

تندیس نازک دنیا بس نمی کنی

حالا که خوب بر خر شیطان سواره ای

با رفتن این پیاده ببینم چکاره ای

من می روم

من می روم که خواب تو اسوده تر شود

دستت به خون ناحقی الوده تر شود

تا باورت شود که همه هستی منی

وقتی تو را نداشته باشم چه بودنی

من را به گور خاطره ها بسپر و برو

این حجم زرد را به خدا بسپر و برو

فردا هم از کنار مزارم گذر نکن

بر زیر خاک جسم مرا در به در نکن

بدرود ای همیشه بهار ای همیشه شاد

یک روز زندگیت مثل من مباد



4131_b.jpg

+ نوشته شده در 91/12/16ساعت توسط پاییزی |

نیستی و من ....

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب

شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

می جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب

می دانم آری نیستی اما نمی دانم

بیهوده می گردم بدنبالت چرا امشب ؟

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما

نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف

ایکاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه

بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست

شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من

آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب

محمد علی بهمنی

 

 

+ نوشته شده در 91/12/10ساعت توسط پاییزی |

شمع می سوزد و پروانه به دورش نگران

 

او که می سوزد و پروانه ندارد چه کند ؟؟؟

 

+ نوشته شده در 91/11/17ساعت توسط پاییزی |